ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

79

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

گستهم يكى گشتند ، و آخر كار گستهم بر دست زنش كرد [ و ] يه خواهر بهرام چوبينه كشته شد بفرمان شاه [ خسرو ] و خسرو او را بزن كرد ، از وى پسر زاد ، و شيرين را پيش ازين بشبستان آورده بود . پس كار خسرو سخت بزرگ شد ، و هيچ پادشاه را چندان خواسته و گنج و زينت نبود ، و تعظيم كه او را ، و تفصيل آنچ از وى بازماند در خزينه در آخر نويسيم بجايگاهى ، مالى كه آن را اندازه پيدا نبودست ، امّا مختصرى از ديگرها ذكر كنيم ، تخت طاق ديس بودش . و او تمام بساخت ، و آن را قصّه درازست كه ابتدا بعهد جمشيد كردند ، و افريدون بران زيادتها كرد و از ان بهرى بروم افتاد ، و بتركستان گشتاسف از جنسى ديگر بساخت ، و خسرو از همه جاى آن را باز جست ، و تمام كرد ، چنانك [ 1 ] اهل عالم اندران خيره بودند ، و روايتست كه هزار خروار زر تمامت [ 2 ] در آنجا كرده بود ، [ بيرون ] از جواهر كه قيمت آن بىغايت باشد ، و دوازده هزار زن در شبستان او بودند از بنده و آزاد و در جمله مريم دختر ملك روم ، و بهرام دخت ، و كرد [ و ] يه ، و شيرين ، كه تا جهان بود كس بنيكويى او صورت ( 52 - ب ) نشان ندادست ، و فرهاد سپهبد او را عاشق بودست ، و آن كارها كرد بر بيستون كه اثر آن پيداست . و هجده‌هزار اسب بر آخور بودش ، و در جمله خاصگان چون شبديز آنك بكرمانشاهان صفت او بر نقش كردست ، نزديك ديهى كه آن را بسطام [ 3 ] خوانند ، و بسطام ، گستهم بود خال خسرو ، و در سرور [ 4 ] نامه چنان خواندم كه اين صنعتها بر سنگ كيطوس كرد پسر سمسار [ 5 ] رومى ، آنك سدير و خورنق كردست ، و فرهاد سپهبد فرمودش با استادان ديگر ، و چون بپرداخت بفرمان خسرو بدان سرچشمه ايوان بود ، و قصرى بالاء اين صفهء سنگين ، كه هنوز بجايست ، و شاه آنجا شراب خورد با بزرگان و سپاهان بفرهاد داد ، و آنجا صفت پرويز و شبديز و شيرين و موبد و شكارگاه همه بجايست ، نگاشته بر سنگى ، و نهصد پيل بودش بروزگار ، و در جمله پيلى كه آن را كذيزاد [ 6 ] خواندندى ، كه به ايران زاده بود و اين

--> [ ( 1 ) ] اصل : و چنانك [ ( 2 ) ] جهامت . حمامت ، هم خوانده مىشود . [ ( 3 ) ] امروز به طاق بستان معروفست و در كتب قديم طاق و ستان و طاق و ستام بضم واو ديده شده است . [ ( 4 ) ] ظ : پرويز نامه . [ ( 5 ) ] ظ : سنمار . [ ( 6 ) ] كذيزاد ، ظاهرا مصحف : كتك‌زات پهلويست ، يعنى خانه زاد كه بعد : كذه زاذ و كذيزاد شده است ، و نظايرى دارد كه اين قبيل ( هاءات ) قلب به ( ياء مجهول ) مىشود .